تورک اوشاغی فارس مدرسه سینده
مدرسه ده موعللیم ینه
دوءدویده الیمدن باجار مادیم فارسینی
ایراد توتدودیلیمدن
دئدیم : آغا موعللیم
وورما ، گوینه دی الیم نه دیر آخی گوناهیم
تورکودورمنیم دیلیم
یا پیشدی قولاغیمدان
دئدی : بوراخ تورکونو اوقالدی ائوینیزده
اونوت گئتسین کو کونو
اوء یره نمه سن آب -
بابا آچاجاقسان الینی کو تک ییه ندن سونرا
اونودارسان دیلینی
سنین هاران تورکدور؟
آذریسن ، آذری کیم او یره دیبدیر سنه
بئله یانلیش سوء زلری
آخدی گوزومون یاشی تیتره
دی دیل - دوداغیم بئله یالان سوزلره
اینانمادی قولاغیم
آنام منی اویدورماز
آتام منی آلداتما ز بو سو زلرین هئچ بیری
منیم عاغلیما باتما ز
نییه منیم آدیمی
سوروشما ییراوئزومدن نییه سوء زون دوزونو
اوخوماییرگئوزومد ن
هرکس یالان دانیشسا
آلاهین دوشمانی دیر من کی یالان دئمیرم
بو اونون یالانی دیر
لایلای دئیبدیرآنام منه
بئشیکده تورکو دانیشمیشق هامیمیز
ائوده ائشیکده تورکو
نه دن گرک یازمایاق دیلیمیزی
کیتابا مدرسه ده نه اوچون
گلمه یک بیز حسابا ؟
یقین کوتک یئمزدیم اوخو
سایدیم دیلیمی گ ینرتی سخمازدیم
قولتو غوما الیمی
قوی بو یویوم بیر اوزوم
اولاجاغا م موعللیم اوندا چوخ ایش گوره جک
بوگون گوینه ین الیم
کیلاسیمدان گله جک ائلیمیزن
اوز سسی اولاجاقدیر او زمان
تورکون ده مدرسه سی
او ، بیر قیز دیر...
رسول ملک زاده
قاپ – قارانلیق گئجه ، ایشیقلان سانا
یینه گئج قالیب سان تون
یورولمادین می؟
آغ – آبباق شیلتاق قار ، یاغما سانا
بیازلیغین نه یه یارار؟
گؤک بو قدر قارانلیق سا
تر – تله سیک گؤک لرده دولاشان آی ، دایان سانا
نه دن اوز قویوب سان زؤهره یه ساری؟
یوخسا قادین لارلا بیر دردین می وار؟
قیپ – قیرمیزی دان اولدوزو ، پارلا سانا
سن اولماسان بو یاش گؤزلر
هارا باخسین؟
ساپ – ساری آزقین یولجو ، اوباوا وار سانا
وارین یوخون یاغمالانیب
سن سه نه یین پئشینده سن؟
یاپ – یاشیل بارسیز آغاج ، آرتیق سول سانا
کؤلگه ن هر یئری ساریبدیر
یانینداکی گنج آغاجین سوچو نه دیر؟
سپ – سرین باخیشیوی باخیشیمدان آییر سانا
نه سن اصلی سن ، نه ده من کرم
سن کیمه رول اویناییر سان؟
تر – تمیز یالاواج قادین ، ارکک لرله اوغراش سانا
سن قیزیوا چؤره ک آپار
اونلاردا ائش آلدات سینلار!
آپ – آیدین سان جیزیق گؤزگو ، بیر باخ سانا
بو دونیادا اوندان گؤزل ده وار می دیر؟
او ، بیر قیز دیر...
به نام خدا
اول بخون بعد نظر خودت در مورد قیام امام حسین و هدفش از این کار را بنویس تا هم من و هم دیگران ازش استفاده کنند.
در عجبم از مردمانی که خودزیر سلطه ظلم و ستم و
شلاق زندگی می کنند و میگریندبر حسینی که آزاده
بود و آزاده زیست و آزاده مرد
بهتره به جای زار زدن برای حسین و خاندانش برای خودمون عزا بگیریم . حسین به اشک های ما نیازی نداره . کسی که میره تو حسینیه ها و عربده میکشه و صداش رو میذاره روی سرش و خودش رو مریدحسین می دونه و حسین رو کتاب خدا و فاطمه را خود خدا (!!) یعنی حسینی شده ؟؟
فرض کنیم حسین الان در زمان ما بود فکر می کنید چی می کرد؟
اگه لازم بود از شمشیریش برای چه چیزی استفتاده می کرد؟
دخترایی که تار موهاشون از زیر روسری بیرونه ؟ چکمه پاشونه ؟
قلیون میکشن ؟ پسرایی که موهاشون رو ژل زدن و بلند کردن شلوار تنگ پاشونه ؟
دانشجویی که دلش می خواد دانشگاه دانشگاه باشه نه پایگاه نظامی؟
زنهایی که برابری و عدالت بین زن و مرد رو می خوان ( هر چند که مرد ایرانی هم آزادی نداره تو خیلی چیزا ولی به نسبت زن ایرانی محدودیت هاش کمتره ) ؟
شمشیر روی باطبی و آقا جری ها و طبرزدی ها می کشید ؟
روی مردمی که اعتراض دارن به حراج دریای مازندران ؟
حراج عطیقه ها در لندن ؟
بخشش نه چندان دور سه جزیره ایرانی جنوبی به عربها ؟
اعتراض دارن به سیوندها و تخریب آثار باستانی و تاریخی ایران ؟
مردمی که جای انرژی هسته ای عدالت اجتماعی رو حق خودشون می دونن ؟
اعتراض دارن به سنگسار و اعدام نوجوانها ؟
مردمی که اعتراض دارن به ورود بی رویه و وحشتناک مواد مخدر و روان گردان ؟
مردمی که اعتراض دارن به چپاول پول نفت کشورشون ؟ (دومین صادر کننده گاز دنیا الان باید این وضعیت کشورش باشه ؟ )
مردمی که اعتراض دارن چرا ثروت کشورشون دست حماس و سوریه و فلسطین میره جای خرج کردن برای مردم کشور خودشون ؟
جوانانی که ناله میزنن از بیکاری ؟ بی مسکنی ؟ ( کسی که صبح میره سر کارش و شب با دست پر میاد کنار زن و بچه ش وقتی برای اوباشی و مزاحمت برای مردم داره ؟ )
کودکان خیابانی و کارتون خوابها ؟ ( آمار دادن که از روز اول بارش برف و تشدید سرما ۱۰ نفر فقط در تهران فوت کردن ! شما باورتون میشه فقط ۱۰ نفر بوده باشن ؟)
مردمی که اعتراض دارن به خفقان مطبوعات و اخبار غلط یا پنهان کردن اخبار ایران و جهان ؟
حسین روی این مردم شمشیر می کشید ؟ یا سر کسانی رو میزد که باعث و بانی این حقارت برای مردم شدن ؟ برای کسانی که با نام اسلام هر کاری برای منافع خودشون می کنن؟...
به راستی حسین برای چه چیزی رفت؟
رفت تا شجاعتش رو نشون بده؟ رفت تا خانوادش رو قربانی کنه؟ رفت تا اسمش بزرگ بشه؟ رفت تا به کفار بگه ما از مرگ نمی ترسیم؟ رفت تا مردم هر سال کلی پول خرج کنن تا براش مراسم بگیرن در حالی که چند قدم آن طرف تر کودکی از گرسنگی زار می زنه؟رفت تا مردم برن سر خاکش و تو عراق کشته بشن؟ رفت تا مردم تو سر خودشون بزنن و هی بگن حسین حسین حسین...؟
به راستی حسین برا چه چیزی رفت؟
حسین برای هدفی بزرگ به نام انسانیت ، به نام حقانیت ، به نام هدف ، ... یک کلمه برای آزادی رفت.
حسین بدون هیچ ترسی با وجود اطلاع از سرنوشت رفت تا یک کلمه رو زنده نگه داره آزادی .
رفت تا جامعه اش از خواب بیدار بشه ، از فساد پاک بشه ، رفت تا دیگران بفهمند.
از هیچ چیزی نترسید تا به همه بفهمونه تر س در مرام آزادگان نیست .
رفت تا بگه هیچ وقت آزاده گیت رو به بهایی نا چیز از دست نده.
رفت تا بگه انسان چیزی به نام عقل هم داره پس بهتره ازش استفاده کنی.
تا کی بگم هر گوشه از قیامش پر از معنا و مفهومه من قاصر از گفتن حتی گوشه ی کوچکی ازش هستم.
حالا من و شما که خودمون رو حسینی می دونیم چیکار می کنیم ؟
هر کس با هر عنوانی تو سرمون زد ، زد جرات پاسخش رو نداریم.
هر کس هر بلایی سر جامعه آورد ، آورد به ما که ربطی نداره.
هر کسی اموال کشور رو هدر داد ،داد به ما که ضرری نرسیده!
هر کسی هر ایده داد قبول می کنیم چون برای ما فرقی نمی کنه.
با اسلام هر کاری کردن ، کردن چون اونا بیشتر می فهمن.
( آنقدر در فرهنگ ما مشکل وجود داره که اگه بخوایم همش رو بگیم فکر نکنم به این زودی ها تموم بشه!!!)
اگر حسینی هستی باید اینا رو درست کنی اگرشمشیر نداری زبان که داری ؟ چرا اعتراضت رو زمزمه می کنی ؟ چرا فریادنمیزنی؟
اگر مسلمان نیستی آزاد مرد باش
آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”
حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”
امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”
قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”
احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”
سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”
امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”
آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”
احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”
آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”
احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”
آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”
وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”
وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”
احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”
احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”
وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”
احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”
احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”
احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”
احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد
این روزها ورود نیروهای ارتش ترکیه به شمال عراق برای مبارزه با جدائی طلبان پ.ک.ک در ایران نیز نقد و نظرهایی را به دنبال داشته است. اکثر بحث ها حول محور ورود ارتش یک کشور به خاک کشور دیگر می چرخد و یک نوع همذات پنداری ناآگاهانه با گروهک پ.ک.ک در این زمینه وجود دارد. در حالی که حقیقت فراتر از این حرفهاست .
متأسفانه مردم ایران چون از نزدیک شاهد حرکات تروریستی گروهک پ.ک.ک نبوده اند نمی توانند قضاوت دقیقی در این باره بکنند. علاوه بر این در ایران – عموما بین ایرانیان خارج کشور-جریان نیرومندی نیز به عنوان کانال تبلیغاتی پ.ک.ک عمل می کنند در حالی که پ.ک.ک در بهترین حالت یک گروه نبرد مسلحانه است که برای دوام خود حاضر به هرکاری می باشد. مبلغان پ.ک.ک در ایران از ناآشنایی مردم ایران با عملکرد این گروه تروریستی سوء استفاده می کنند و سعی دارند این گروه را به عنوان فرشته نجات مردم کرد معرفی کنند. در حالی که حقیقت چیزی جز این است. مردم کرد ترکیه آنچه که اکنون نیاز دارند زندگی برابر به عنوان هموطن در ترکیه است. با حقوقی برابر و این خواسته نه از لوله تفنگ خارج می شود و نه با بمب هایی که جان انسانهای بی گناه را می گیرد حاصل می شود! دمکراسی ترکیه با وجود آنکه ایده آل نیست اما در دنیا به نوعی بی نظیر است. کدام کشور را دیده اید که در آن یک جدایی طلب از زندان کاندید نمایندگی می شود و به پارلمان راه می یابد؟ اگر در هیچ جا چنین چیزی را نبینید در دموکراسی عجیب و غریب ترکیه شاهد آن خواهید بود.
این حزب سازماندهنده اصلی شورشهای خیابانی استانبول و دیگر شهرهای ترکیه است که در آن آشوبگران به غارت اموال مردم و آتش زدن خودروها دست می زنند. حتی از کودکان نیز به عنوان سپر انسانی استفاده می کنند تا پلیس نتواند عکس العملی نشان دهد. در کدام یک از آشوبهای اخیر که این حزب برگزار کرده است یک قطره خون از بینی یکی از آشوبگران خارج شد؟ این را می توانید مقایسه کنید با وضعیت کردها در سایر کشورها
بد نیست به وضعیت عبدالله اوجالان اشاره شود که مسئول مستقیم مرگ هزاران انسان بی گناه کرد و ترک است. اکنون وی در یک زندان دوره حبس ابد خود را می گذارند. اگر وی در ایران بود فکر می کنید چه اتفاقی برایش می افتاد؟ اگر یکی از شورشهایی که در قلب استانبول روی می دهد در تهران رخ می داد فکر می کنید چه رخ می داد؟
در مورد ورود ارتش ترکیه به شمال عراق نیز: مسئول مرزهای هر کشور خود آن کشور است. هر کشوری باید حافظ مرزهای خود باشد و نگذارد از خاکش علیه کشور دیگری استفاده شود. وگرنه طبیعی است که کشور مقابل واکنش نشان دهد. شمال عراق لانه امنی برای اعضای پ.ک.ک شده بود که از آنجا نیرو به ترکیه گسیل می کردند و در شهرها و روستاهای ترکیه بمب گذاری می کردند و فضای رعب و وحشت می آفریدند. آیا دولت ترکیه باید دستهایش را می بست و نظاره گر می نشست؟ ترکیه بارها از عراق خواسته بود نسبت به پاکسازی شمال عراق اقدام کند اما دولت عراق اعلام کرده بود توان این کار را ندارد. بارزانی که هم حامی پ.ک.ک و هم حامی بازوی ایرانی آن پژاک است نقش مهمی در آشوبهای موجود در منطقه دارد. دولت ترکیه بعد از اعلام ناتوانی عراق از پاکسازی شمال کشور رأسا اقدام به پاکسازی کرد. آیا کسانی که حملات ترکیه علیه تروریستها را محکوم می کنند حمله یک کشور به نام آمریکا را که از آن سر دنیا آمده و عراق را گرفته بود نیز محکوم کرده بودند؟ آنهایی که می گویند اقدام ارتش ترکیه جنگی علیه مردم کرد بوده است آیا می توانند نام یک روستایی کرد کشته شده را بدهند؟ آیا تروریست ها جزء مردم عادی محسوب می شوند که برای آنها دل سوزانده می شود؟ آیا ترور حد و مرز می شناسد؟
ورود ارتش ترکیه به شمال عراق از سویی به نفع تمامیت ارضی ایران نیز هست. هدف امروز پ.ک.ک ترکیه است چرا که ترکیه مدارای بیشتری دارد اما فردا قطعا نوبت ایران خواهد رسید. پ.ک.ک آلت دست و اهرم فشار آمریکاست که علیه ترکیه و بعدها علیه تمامیت ارضی ایران به کار گرفته خواهد شد. ایران خود نمی تواند مستقیما با تجزیه طلبان غرب کشورش مبارزه کند چرا که آمریکا اجازه ورودش به شمال عراق را نخواهد داد. پس ایران باید قدردان ترکیه باشد که با تحمل تمامی مشکلات به نبرد با جدائی طلبان و تروریست ها می پردازد. اساسا یکی از اهداف پ.ک.ک ایجاد آشوب در تمام منطقه از سوریه و ترکیه تا ایران است. بی جهت نیست که در نقشه کردستان بزرگی که آنها رسم کرده اند بخشهای غربی ایران از کرمانشاه و آذربایجان غربی تا مسجد سلیمان به چشم می خورند. پ.ک.ک در ترکیه را شاید بتوان با گروهک مجاهدین خلق (منافقین) در ایران مقایسه نمود. گروهک مجاهدین خلق اکنون در عراق حضور دارند اما حرکت مسلحانه علیه ایران انجام نمی دهند. آیا اگر این گروهک علیه مرزهای ایران اقدام مسلحانه انجام دهد ایران باید ساکت بنشیند؟
جنوب شرقی ترکیه یک منطقه کمتر توسعه یافته است و کردهای آن سامان نیز اکنون به آن سطح از رشد و آگاهی رسیده اند که علت عدم توسعه را اقدامات تروریستی پ.ک.ک بدانند. کدام سرمایه گذاری حاضر می شود سرمایه اش را به جایی ببرد که در آنجا تروریستها حتی به معلمان روستا نیز رحم نمی کنند؟ یک دانشجوی کرد ترکیه مثال جالبی می زند. وی می گوید اکثریت مردم جنوب شرق ترکیه از اقدامات تروریستی پ.ک.ک به ستوه آمده اند.90 درصد کردها مخالف پ.ک.ک هستند آنرا گروهی تروریستی و عامل دستهای بیگانه می دانند اما هرزمان صدای گلوله از صدای انسانها رساتر است به همین دلیل هم صدای ما مخالفان ترور شنیده نمی شود!
![]()
![]()
|
که انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس - تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
یا
"یه سوزن به خودت بعد یه چووالدوز به دیگران"
همچنین ما هر چه جوک برای فارسها می گویئم ففط برای خندیدن می گوییم نه برای تحقیر آنها و برای اینکه آنها باور کنند می توانیم به منشور کوروش(سگ پرور) قسم بخوریم! اگر باور نمی کنید می توانید سرتان را به سختترین جای کوه دماوند بکوبید تا مغز نداشته یتان داغون شود و از دست ما راحت شوید. و الا ما شما را ول
نخواهیم کرد!
دردی درد اولمـــــــــــوش ائلینــده منــــــه
آغلادیم بیر ناشــــــی گـــــــــــولنده منـــــه
هئـــــچ کیم آغــــــــــلاماسین اؤلــــنده منه
من هئچ واخت ، هئچ زامان اؤلمه رم داها
آزاد قارداشیم وار ، اونونلا خوشــام
من گرک ساحیلی ساحیله قوشــــــام
ایکی بؤلونمکدن ائله قورخموشــام
چؤپوده ایکی یه بؤلمه رم داهــــــا
دنیزلـــــــر دریالار منه دایـــــــازدیر
ان درین بیر چای وار او دا آراز دیر
منه گؤروش وئرین ، آزادلیق آزدیر
گؤروشسم آیریلماق بیلمه رم داهــا
منیم سعادتیــــــم هارداسا ایــــــتدی
او آسان گلمیشدی ، آسان دا گئـتدی
منه نه ائتدیسه سعـــــادت ائتـــــدی
بد بخت سعادته گولمه رم داهــا ...
(شعر : سهراب طاهر)
درست چند قدم مانده به دفتر روزنامه اعتماد ملی، گوشه اي از ميدان شلوغ هفت تير، زن بدحجاب اینک در مقابل پلیس کاملا حجاب از سر برداشته البته نه به اختیار که اینک خون روانه شده بر صورتش مجال نگاه داشتن حجاب و حفظ شرع را نمی دهد. جناب آقای سردار احمدی مقدم نه به احترام شما که از ترس شما فردا این عکس را در روزنامه اعتماد ملی کار نمی کنند.
سردار نه به احترام شما بلکه از هراس است که عکس سر و روی خونین این زن در صفحات هیچ روزنامه ای چاپ نمی شود اما اجازه دهید ، عکسی که هراسان توسط شهروندي به دفتر روزنامه رسیده و ما نيز هراسان از كنار اين حادثه قلم پنهان كرديم را یک دل سیر در فضای مجازی نگاه کنیم و خون گریه کنیم.
سردار! خیالت راحت، این عکس در روزنامه چاپ نمی شود، فقط اجازه بده در این گوشه مجازی، نترسيم و خون گریه کنیم، باقي همه مردمي هستند كه در سطح شهر پارچه های تقدیر از عملکرد نیروی انتظلامی زده اند و مي دانند ما فقط سياه نمايي مي كنيم و بس.

شگفتا كه در بحث تاثيرگذار ترين ها، همه به بازی خون مهمان شده ايم :
آذری آن هم از نوع غیر تورکی واژه ای بود که کشف آن ! بیشتر از سقوط امپراتوری
هزار ساله ی تورکان ایران ، رضا خان و پان آریائیست ها را خوشحال کرد تا فراریان از
هویت تورکی را نشان و درجه ای بس زیبا و افتخار آمیز از نوع « پارسی » ارزانی دارند !
آری چنین شد که جوان تبریزی ، زنجانی ، ارومیه ای ، اردبیلی ، آستارایی ، همدانی،
ساوه ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده تورکی و افتخار آفرین آذری از نوع پارسی !
روبرو شد که این دومی را نمی دانست چگونه جایگزین اوّلی کند ؟!
به تورکی سخن می گفت امّا خود را آذری می نامید ! تازه آذری او با آذری کسروی فرق
داشت ، او آذری را فقط برای رهایی از کلمه ی تورک بر خود گزیده بود ! وقتی از او می پرسیدی
تو تورکی یا آذری ؟ می گفت آذری . وقتی می پرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری
چیست ؟ چیزی برای گفتن نداشت ، حتی تئوری کسروی را هم نمی دانست ، فقط
می خواست تورک نباشد ، تورکی که در طول دوران حکومت پهلوی به بدبخت ترین ،
تحقیر شده ترین و کم ارزش ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود !! ولی همین آذری وقتی
پای از ایران بیرون می نهاد و دل به فرنگستان می داد ایرانی بودن خود را انکار می کرد و
خود را تورک اصیل ، آن هم نه از نوع ایرانی اش ! می نامید .



تحقیر و توهین بر ملل غیر فارس ماهیت شوونیزم فارس است . دیروز ترک امروز لر فردا ملتی دیگر تحقیر خواهد شد. این خاصیت اجتناب نا پذیر فرهنگ فارس است.
شوونیزم فارس با نهایت پرروی و وقاحت تمام آشکارا بر ملل غیر فارس در مطبوعات دولتی توهین می کند. این فرهنگ شوونیسم فارس هست. فرهنگ شوونیسم فارس همانا فوش و ناسزا، تحقیر دیگران، خود بزرگ بینی پوچ که از ضد بشر های چون فردوسی مردار به ارث برده است. آری این فردوسی لعین بی شرمانه در ننگ نامه اش که فارسها شاه نامه می خوانند صد ها بار بر ترک و عرب و غیره آشکارا فحاشی کرده است.
که آن ترک بد ریشه و ریمن است که هم بد نژاد است و هم بد تن است
تن ترک بد ذات بی جان کنم زخونش دل سنگ مرجان کنم
به صد ترک بد تینت و دیوزاد که نام پدرشان ندارند یاد
کسی را ز ترکان نباشد خرد کز اندیشه خویش رامش برد
.......... و یا
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جای رسیداست کار
که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
..... و صدها توهین به نوع بشر در همین کسافت نامه فردوسی پایه های شوونیزم فارس را تشکیل میدهد.و امروز هم جفنگیات وی از طرف شوونیسم فارس هم چون مقدسات تبلیغ و ترویج میشود.
زن و اژدها هر دو در خاک به جهان پاک از این هر دو نا پاک به
زنان را ستای ، سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پارسای
چو زن زاد دختر دهیدش به گرگ که نامش ضعیف هست و ننگش بزرگ
آری مقلدین اراجیف فردوسی همین ها هستند که زن را سنگسار، ترک را خر و این اواخر سوسک ، عرب را سوسمار خور ، رشتی را بی غیرت ، کرد را وحشی و لر را تحقیر می کند. بنیان گذار این فرهنگ کثیف همانا فردوسی خبیث است و ریشه هزار ساله داشته آنچنان فاسد است که قابل اصلاح نیست . و تنها راه رهای ملل از این تهاجم و تحقیر شوونیسم فارس ، استقلال ملل است.
بدین وسیله ما حزب استقلال آذربایجان جنوبی اهانت به هم رزمان لر را محکوم کرده و از اعتراضات بر حق مبارزین لر پشتیبانی می کنیم. بر تمامی اعضا و طرفدارن حزب است که بر مبارزین لر به هر نحو ممکن کمک کنند.
ننگ بر شوونیسم فارس
برقرار باد اتحاد ملل تحت ستم ملی بر علیه شوونیزم فارس.
سخنگوی حزب استقلال آذربایجان جنوبی
صالح ایلدیریم
Qubanın ağ almasıyam,muğanın üzüm şarabı
Oralam,altayam,göy göləm yani elgölüyəm
Urmu gölündə usman yumruğuyam,üsyan yumruğu
Və türk dünyası kimi bölük-bölük bölünən xəzərəm
Türk tarixli toprağı at üstü gəzərəm
Dedim ki səttar xanam,həmən üsyanam
Səfər xanam,xan kəndində xanam,ağrı dağında paşa
Sancı dərəsində pesyan,el oğluyam əm oğluam,koroğluyam..........
Çalanda urkestra(vətən oğlu çoban qara)rəşid behbudovam
Və şaqqıldayan kılaşinkoflar..........rəşid dostumam
Heydərbabada sönük volqanam,səhl sunbatın,yeprim xanın,karik milikanın
Cilovlarin xocalının xiyanət sənədiyəm ərməni dığaların cinayət sənədi
Babəkin qollarında göyərib,səttar xanın dizlərinə söykənib,pişevərinin qafasında çiçəklənirəm
Durna lələyindən ay küresinə yollanan epik miuğamam
əmirofun şuruyam,alimin muğamı,babəkin inamı
dəli dümrülün inanımıyla yaşamışam.qazan xanın qılıncıyla qoşamışam
kor oğlunun dəlilərinə haydı demişəm,bütün insanlara balam söyləyib
qafqaz dağlarından ağlayan mənəm,körpə beşiklərini nazlayan mənəm
amma sadəyəm,kəçəl həmzəyədə aldanan mənəm
vaqifin qoşmalarında yallı getmişəm,cavad xanın qanlı köynəyinə oxşama demişəm
bütün kayinata həyat vermişəm,bir gün can vermişəm,bir gün yaşamışam
demək sürgün yaşamışam,rəsulzadənin gərib düşüncəsiyəm,pişevərinin cəsarəti
qaspinarlının bütünlüqüyəm,(ben memlekitimi seviyorum)diyən nazim hikmətin səbir daşıyam
yani,yaşam yoldaşı.
Məni aşıq xanların aşıq ələsgərin toy havalarında axtar
Məni aşıq vesəlin göz yaşlarında,araz elsəsin yumraqlarında
Marağadan varnaya səpələnən qızıl almalarda,şərəfxanadan türkmən limanıya
Duzlaqlarda əli qabarlı işçilərin duz çörəyiyəm,meydanlarda sitildəyən işsizlərin çörək nisgili
Yetim körpələrin yaşam günahı,axtar taparsan!
Çəngiz aytmatofun əlvida romanında,yaşar kamalın incə məmmədini qoçaq nəbinini
Mirzə cəlilin kefli iskəndərini dana baş kəndini axtar(yanar dağ tanar)axtar
در حالي که از بودجه ايران و بيت المال هيچ ريالي براي فرهنگ و ادب ترکي هزينه نميشود و از اين پولها که حق يکايک ايرانيان است براي کودکان افغانستاني کتاب چاپ مي کنند نه فقط در تاجيکستان بلکه در کشورهای مختلف فرهنگستان ادب پارسي مي زنند و... . ملت راه خود را انتخاب کرده است هر انسان مسلمان ترک هر روز يک تومان براي حراست از فرهنگ و آموزش زبانش خواهد پرداخت و هيچ تفکر شئونيستي نمي تواند مردم را از راهشان منحرف سازد و اگر اين فرهنگ در ميان همه ترکان ايران فراگير شود روزانه بيش از سي ميليون تومان در راه سازندگي در مناطق ترک نشين و آموزش زبان ترکي هزينه خواهد شد و حال با توجه به همه اين شرايط هر کودک غير فارسي که در ايران به دنيا مي آيد كه قرار است هويت و فرهنگش نابود شود.
تولد، واژه اي آشنا ولي مبهم، آغاز يک زندگي و اميدي براي زيستن. هر کودکي که تازه متولد مي شود براي زنده ماندن به غذا و مراقبت نياز دارد مادري که نيازهاي اوليه او را تامين کند و يک خانواده که در آن رشد کند و تربيت شود. احتياج به يک جامعه سالم دارد تا بتواند در آن مراحل زندگاني اش را طي کند اين ها همه نيازهاي اوليه لازم و نه کافي براي شروع ادامه يک زندگي است، يک نياز مهم و حساس که کمتر به آن توجه مي شود و اتفاقا انسان از آن لحاظ بيشتر لطمه مي بيند هويت است، جواب اين پرسش است که من کيستم؟ از کجايم و به کجايم؟ انسان با ديدن يک درخت به اين فکر مي افتد که اين درخت ريشه دارد ريشه در خاک و باز مي پرسد من کيستم؟ به اين پرسشها بايد جواب داد اورا بايد با تاريخ اش با اجدادش آشنا کرد بزرگترين دارايي انسان هويت اش است و هويت است که به او روش و جهت زندگي خواهيد بخشيد به او اراده زيستن و اميد حفظ و صيانت فرهنگش و انتقال آن به آيندگانش را خواهد داد. همچنين بزرگترين هدف استعمارگران براي تسخير انسان و بردگي کشيدن او جدا ساختن او از فرهنگ اش است زيرا در اين صورت آمادگي پذيرش استعمار را با آغوش باز خواهد داشت!
ما در اينجا اجمالا سرنوشت کودک متولد شده در يک خانواده غيرفارس(ترک) را دنبال مي کنيم. خانواده او پس از تولد کودک شادمانند و خدا را شکرگزار، او دوران کودکي تا 7 سالگي را در خانه سپري مي کند با آداب و و رسوم ترکي و با زبان ترکي آشنا مي شود شبها با قصه ها و داستانهاي ترکي به خواب رفته و روزهايشان را با بازي هاي محلي به شب مي رساند کودک معصوم غافل از اينکه چه سرنوشتي در انتظارش است. روز اول که وارد مدرسه ميشود با يک زبان بيگانه مواجه مي شود که همراه با تحصيل بايد آن را ياد بگيره که در افت تحصيلي او اثرگذار است( البته شايد همين سختي ها باعث شده که امروزه بعضيها براي اينکه کودکانشان به مشکلاتي که خود دچار بوده اند مواجه نشوند از آغاز به کودک فارسي ياد مي گيرد شايد اين راهکار در کوتاه مدت به نفع کودک باشد و از تبعيضاتي که بر عليه يک کودک غير فارس روا مي شود رها شود ولي در واقع اين پدر و مادر کودک خود را وارد به خودباختگي مي کنند راهي آسان ولي مخرب را انتخاب کرده اند.)
او مجبور است برنامه هاي تلويزيون که از بودجه بيت المال ولي فقط به يک زبان (به اصطلاح رسمي) پخش مي شود را تماشا کند، رسانه هايي که در آغاز علاوه بر اينکه از فرهنگ او آداب و رسوم هيچ خبري نيست به آن توهين نيز مي شود.
اين کودک در کتاب هاي مدرسه اش و تکاليف شب اش بايد شعرهاي و نوشته هاي شاعران و نويسندگان تاجيکي، افغاني و فارسي و... را بخواند در حالي که از اشعار شهريار، از داستان کور اوغلو، دده قورقود، قاچاق نبی، نسیمی، حکیم هیدجی و .... خبري نيست. (قابل توجه که مجموعه حيدرباباي شهريار به 90 زبان زنده دنيا ترجمه شده و در مدارس 12 کشور جهان تدريس مي شود ولي کودک ايراني با وجود اينکه در کشور شهريار در عصر شهريار زندگي مي کند هيچ شناختي از او ندارد) او با همه اين سختي ها و مشقتها دوران مدرسه را پشت سر مي گذارد و وارد دانشگاه مي شود او در ارتباط با دانشجويان متوجه ميشود سرگرمي دانشجويان فارس جک گفتن و توهين به اوست ( راستي تا حالا فکر کرده ايد که چرا در ايران بر عليه همه قوميتها به جز فارسها جوک ميسازند) دانشجوهاي ديگر زبان انگليسي ياد مي گيرند ولي هنوز از اينکه سر کلاس صحبت کند ترس دارد و هنوز هم نمي تواند يک جمله فارسي را تا آخر به پايان برساند او با همه اين تضادها و تناقضها که مواجه ميشود يک لحظه به خودش مي ياد و با خود ميگويد چرا من نبايد به زبان خودم درس بخوانم، اگر اينطور است مگر زبان رسمي دنيا انگليسي نيست پس هيچ کشوري نبايد زبان خودش را آموزش ببيند؟
اگر قراراست به من زبان بيگانه تحميل شود لااقل زباني باشه که کاربرد داشته باشد همه اين سوالات در ذهن او بي پاسخ مي ماند به قانون اساسي که پدران و برادرانش براي حفظ و صيانت از آن از جان خويش گذشتند رجوع مي کند اصول 15 و 19 و... را مي بيند که از قوميتها و همه انسانها حمايت شده و به همه انسانها به ديده انسان نگاه مي کند نه يه ترکه و يه لره و... (هيچ تفکر و منطقي نميتواند قبول کند که به فرزندانش بياموزد که به انسانها به ديده تحقير و شخصيت جوکهايشان نگاه کنند) و به اين فکر مي افتد که حقوق خود را مطالبه کند او به جرم تجزيه طلبي و تشويش اذهان عمومي و ساير اتهامات کليشه اي ديگر در گوشه زندان همراه با اراذل و اوباش جامعه نگه داشته ميشود شروع آن کودک بيگناه به جايي ميرسد که يا بايد فرهنگ و انسانيت خود را به نان فروخته و بر هويت و پدر و مادر و ادبيات و تاريخش پشت کرده و ندامت نامه بنويسه و يا اينکه بقيه عمر خود را پشت ميله هاي آهني نظاره گر عدالت!!! باشد او کدام راه را انتخاب خواهد کرد؟
به گفته اکبر اعلمي نماينده تبريز:"وقتي که اقوام مختلف از جمله قوم بزرگ ترک و آذربايجانيان غيور که اکنون بخش اعظم و تفکيک ناپذير ايران را تشکيل ميدهند چندين دهه به دلايل واهي نه تنها از امکان تظاهر کامل ويژگيها و مظاهر هويت قومي خود به شرحي که در قانون اساسي بيان گرديده برخوردار نمي شود با کوچکترين جرقه اي به حريقي مبدل و آتش عظيمي را به پا مي کند در اين صورت بايد کساني را مقصر دانست که بذر نفاق آپارتايد و تبعيض را پاشيده اند و اکنون طوفان درو مي کنند." وقتي ملتي اراده کند همچون آب رواني است که هيچ مانعي نمي تواند جلوي اورا بگيرد و اگر از يک راه مسيرش بسته شود از راه ديگر به مقصد خود خواهد رسيد، خرده فرهنگ و آذري ناميدن و تجزيه طلب خواندن، در محروميت و فقر نگه داشتن، قطع بودجه تنها تشکل رسمي دانشجويي آذربايجان و... نمي تواند جلوي اراده ملت را بگيرد، در حالي که از بودجه ايران و بيت المال هيچ ريالي براي فرهنگ و ادب ترکي هزينه نميشود و از اين پولها که حق يکايک ايرانيان است براي کودکان افغانستاني کتاب چاپ مي کنند نه فقط در تاجيکستان بلکه در کشورهای مختلف فرهنگستان ادب پارسي مي زنند و... . ملت راه خود را انتخاب کرده است هر انسان مسلمان ترک هر روز يک تومان براي حراست از فرهنگ و آموزش زبانش خواهد پرداخت و هيچ تفکر شئونيستي نمي تواند مردم را از راهشان منحرف سازد و اگر اين فرهنگ در ميان همه ترکان ايران فراگير شود روزانه بيش از سي ميليون تومان در راه سازندگي در مناطق ترک نشين و آموزش زبان ترکي هزينه خواهد شد و حال با توجه به همه اين شرايط هر کودک غير فارسي که در ايران به دنيا مي آيد اگر قرار است هويت و فرهنگش نابود شود مسئولين فرهنگي وعاملان اين جنايت در واقع قابله مرگ انسانهاي بيگناهي هستند که تنها به جرم اينکه به زبان رسمي کشور به دنيا نيامده اند محکوم به مرگ اند .( در بسياري از کشورهاي کثيرالمله چندين زبان به عنوان زبان رسمي وجود دارد تا از مشکلات قوميتي رها شود و متحد و همصدا در راه سازندگي کشورشان بکوشند.)
سگ ها به حيوونهاي باوفا مشهورن و خيلي ها دوست دارن اين حيوونا رو تو خونه هاشون نگهدارن. اما مشكلي كه هست اينه كه اين حيوونا ممكنه هار باشن و شما رو هم هار كنن! واسه همينه كه لازمه چند تا فوت و فن يادتون بدم تا بيشتر حواستون جمع باشه!
روش اول: از صحبت كردن با اونا دوري كنين!
مي دونين حرف زدن با اين حيوونا هيچ فايده اي نداره! واسه اينكه اونا زبون آدميزاد حاليشون نميشه و فقط زبون خودشون سرشون ميشه! چون اونا همش پارس مي كنن زبونشون به پارسي مشهوره! اگه شما هم بخواين با اونا صحبت كنين بايد مثل اونا پارس كنين! البته اونا اصلن منطق سرشون نميشه و اگه ديدن كم ميارن ممكنه هجوم بيارن و پاچه تون رو بگيرن! اونجاست كه ديگه كارتون تموم ميشه و شما هم هار ميشين! و ناخودآگاه پارس مي كنين و پاچه دوروبرياتون رو ميگيرين!؟
روش دوم: سگهاي ولگرد رو به محله هاتون راه ندين!
اگه احيانن مجبورين تو شهري زندگي كنين كه جمعيت اين سگها زياده، محله هاي مخصوص به خودتون رو درست كنين و از معاشرت با اونا جدا خودداري كنين. حتي اجازه ندين يه سگ ولگرد هم وارد محله تون بشه چون همونطوري كه يه بز گر يك گله رو گر مي كنه، يه سگ هار هم يه محله رو هار ميكنه و يه دفعه سرتون رو بلند مي كنين و ميبينين كه همه دارن پارس مي كنن حتي خودتون؟!
روش سوم: هرگز با اونا نرد عشق نبازيد!
اصلن به سرتون نزنه كه سگهاي خونگي داشته باشين و با اونها انس بگيرين. اين ديگه خيلي خطرناكه. هيچ آدم عاقلي اين كارو نمي كنه. گول ظاهر مهربون و حرفهاي محبت آميزشون رو اصلن نخورين. حتي جنس مونث اين حيونام خطرناكن، شايد باورتون نشه كه پشت اون چهره هاي دوست داشتني چه مار خوش خط و خالي خوابيده! هرگز دچار اين توهم نشين كه شما مي تونين اونا رو آدم بكنين. شايد باورتون نشه ولي در طول تاريخ فقط سگ اصحاب كهف آدم شده و غير از اون هيچ سگي آدم نشده! اگه اين اشتباه رو بكنين بايد مطمئن باشين كه بزودي هم خودتون و هم بچه هاتون پارس خواهيد كرد!
روش چهارم: نذارين بچه هاتون با توله سگها بازي كنن!
شايد بگين توله سگها كه خطري ندارن؟! اما يادتون باشه مرض هاري بزرگ و كوچك نميشناسه. اگه بچه هاتون با توله سگها بازي كنن، يهو مي بينين بچه هاتون دارن بهتون پارس مي كنن و كم كم زبون آدميزاد يادشون ميره! حتي ممكنه همين بچه هاي خودتون شما رو وادار به پارس كردن بكنن. پس خيلي بايد مواظب باشين.
روش پنجم: واكسن هاري يادتون نره!
هميشه پيشگيري بهتر از درمانه. اينو همه دكترها قبول دارن. پس از همون ماههاي اوليه بچه هاتون را واكسينه كنين. نميدونين چطوري؟! كاري نداره من بهتون مي گم. از همون بچگي به كودكانتون زبون مادري شون رو ياد بدين. از بين فاميل يا آشناهاتون، براي بچه هاتون هم بازي دست و پا كنين. يه دونه بشقاب جادويي دست و پا كنين تا بچه هاتون بهترين كارتون هاي دنيا رو به زبون آدميزاد تو اون ببينن و از شر كارتون هايي كه همشون پارس مي كنن خلاص بشن! همينطور بچه هاتون رو به مهد كودكهايي كه تو اونا پارس كردن يادشون ميدن نفرستين! 4 يا 5 سال حواستون باشه ديگه خيالتون راحته چون ديگه بچه هاتون واكسينه شدن. البته هيچ واكسني صد در صد نيست، پس بايد همه توصيه هاي ايمني بالا رو جدي بگيرين!
راستش رو بخواين من خودم يكي از همون هار شده هام! واسه همينه كه اينقدر براتون پارسيدم! ولي اگه شما هنوز آلوده نشدين تو رو به خدا خيلي حواستون جمع باشه. مرض هاري درمونش خيلي سخته
آیت الله غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه در نشست مسئولین رده بالای استان در رابطه با ضرورت انهدام هرچه سریعتر پان تورکیسم در آذربایجان غربی بویژه در سولدوز که نگاه همه را به خود جلب کرده تا به یکی از بزرگتزین معضلات حکومت تبدیل گردد چنین پاسخ داد که در مقابل کوردهای مسلح و عملیات تروریستی آنها طی سالیان گذشته که جنایات آنها درمنطقه همچنان ادامه دارد و در جواب پان کوردها باید پان تورکی هم باشد تا در مقابل نژادپرستان کورد ایستادگی کنیم و نگذاریم خاک مادریمان را تصرف نمایند. وی افزود: سولدوز غیورترین مردمان را دارد و ما بجای دشمنی با آنان بهتر است از آنان تشکر نماییم که نگذاشتند سرزمین هایمان بدست بیگانگان بیافتد. سخنان امام جمعه حسنی در شورای اداری استان دیگر جای هیچگونه سخنی را نگذاشت تا موضوع بحث را عوض کنند. آیت الله حسنی به دلیل حمایت های همیشگی وی از سولدوز در بین مردم سولدوز از محبوبیت خاصی برخوردار می باشد.
. ANA DAŞ ƏFSANƏSİ
Şəkinin Oxud (iki mə‘nada anlamaq olar: birinci, «oxutmaq» fe‘linin əmr forması –«oxut», ikinci, «ox»-«od» sözlərinin birləşməsi – vaxtilə oxun ucunu yandırıb atırdılar) kəndi yaxınlığındakı «Qoşun yolu» deyilən dərədə (orta əsr Alagöyüt yaşayış məskəni ətrafında) sinəsinə beşik sıxmış ananı xatırladan iri daş parçası vardı. Xalq arasında həmin daşa «Ana daş» adı verilmiş və əfsanə yaradılmışdır. Deyirlər ki, qarı düşmənin ayaqları bu torpaqlara dəyməzmiş. Elin cavanları təhlükə hiss edən kimi silahlanıb, atın tərkinə qalxar, yadların ayaqlarını sərhəddən bu yana keçməyə qoymazlarmış, elə ucqarlardaca burunlarını ovub geri qaytararlarmış. Bu dəfə sel kimi gəlmişdi düşmən, qoşunun ucu-bucağı yoxuydu. Elin əli silah tutanları şəhid oldular. Düşmən hər tərəfdən yel kimi kəndlərə doluşur. Qocalar, qadınlar, uşaqlar dağlara sığındılar. Ələ keçməmək üçün dərələrədə, mağaralarda gizlənirlər.
Bir cavan gəlin dünyaya yenicə göz açmış körpəsini beşikdə yuxuya vermək istəyir. Əri oğlunun üzünü görməmişdi. Evləri hündür bir təpənin üstündə idi. Gəlin orada durub gözləyir ki, el döyüşdən qayıdacaq, ərini muştuqlayacaq. Kəndin ayağında toz dumana qarışanda körpə ağlamağa başlayır. Ana əyilir ki, onu əmizdirsin. Toz yaxınlaşanda görür ki, gələn düşmən qoşunudur. Gəlin körpəsinin ağzını döşündən ayırıb süddən kəsməyə ürək eləmir. Beşiyi yerdən qaldırıb sinəsinə qısır və dağlara doğru qaçır.
Qoşun onun ardına düşür. Allahın işinə bax ki, gəlinin yolu dərə ağzına dirənir. O görür ki, dağlara sığına bilməyəcək. Hər tərəfdən düşmənlə əhatə olunub, bir azdan onun balasını sinəsindən ayırıb dərəyə atacaqlar, özünü isə özləri ilə aparacaqlar. Gəlin elin gözəl qızlarından biriydi. Namusu ayaqlar altına atılınca üzünü göylərə tutub yalvarır:
-Ulu Günəş, məni bu itlərə yem edincə daşa döndər!
Düşmən atlıları sür‘ətlə şütüyürdü. Birdə görürlər ki, gəlin qeyb oldu, yerində iri bir daş əmələ gəldi. Atları saxlaya bilmədilər, hamısı həmin daşa çırpılıb dərəyə yuvarlandı.
Daş sonralan camaatın niyyət yerinə çevrildi. Deyirlər, o daşın altında böyük bir xəzinə yatırmış.
Şəkili arxeoloq M.Nəsibov «Ana daş»ın izi ilə çox axtarış apardıqdan sonra mə‘lum oldu ki, qızılları ələ keçirmək istəyən acgöz, xəbis insanlar oyunlardan çıxıblar, elin namus, qeyrət rəmzinə çevrilən daşı parça-parça ediblər.
1. QUŞLARIN ALLAHA ŞİKAYƏTİ
Bir dəfə Allah quşları çağırıb soruşur:
-Dünən hamınız yer üzərindəmi uçurdunuz? Gördüklərinizdən danışın.
Uzun bir növbə düzəlir. Hər quş söz alıb dünyada baş verənləri bir-bir Allahın ovucuna qoyur. Axırda Allah soruşur:
-Danışmayan qaldımı?
Sığırçın deyir:
-Bəli, dünən də, bu gün də bir quş aramızda görünmüyüb.
Allah:
-Hansı quş?
-Bayquş.
Quşlar yerbəyerdən dillənirlər:
-O heç birimizi saymır, deyir: mən bəy quşam. Bax, hüzurunuza da gəlməyib.
Allah deyir:
-Onun bəyliyini qəbul edirəm. Çünki gördüklərini sizin kimi hər rastına gələnə danışan deyil.
پروفسور محمدتقی زهتابی
در حالیکه یک دی سالروز وفات مرحوم پروفسور محمدتقی زهتابی میباشد ، برآن شدیم تا دوباره یاد و خاطره آن ابرمرد آذربایجان را گرامی بداریم. فردی که به تنهائی یک ملت بود. مرحوم زهتابی یک استاد و الگوی بلامنازع برای جنبش اصیل و مستقل دانشجوئی آذربایجان بوده و خواهد بود. نقش بی بدیل وی در بینانگذاری پایه های تئوریک حرکت ملی آذربایجان را کسی نمی تواند انکارکند. فردی که هم در علم، هم در عمل و هم در اخلاق بی همتا بود. هویت تحقیر شده آذربایجانیها را روحی دوباره بخشید و با فداکاری تمام تا آخرین لحظه از عمر پربارش را فدای آذربایجان و هویت اصیل آن نمود. گرامی داشتن یاد و خاطره آن استاد بزرگوار بی شک وظیفه هر دانشجو و روشنفکر آذربایجانی است. امیدواریم دوستان عزیز و فعال در جنبش دانشجوئی آذربایجان هرگونه نقطه نظر خود را درارتباط با چگونگی و نحوه برگزاری مراسم یادبود وی را از هم اینک طرح نموده و با برگزاری یک مراسم در شان عظمت وی بتوانیم دین خویش را بدیشان ادا کنیم. راهنمائیهای ارزنده فعالان غیر دانشجو و فارغ التحصیلان چراغی روشن برای دانشجویان جدید خواهد بود. بنظر می رسد با توجه به قرار گرفتن مزار مرحوم زهتابی در شهر شبستر نقش و وظیفه فعالان این شهر و به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد شبستر پررنگ تر از بقیه دانشجویان باشد.
در پایان قسمتی از مقاله یکی از فعالین سابق دانشجوئی را که به پاسداشت مقام استاد به نگارش درآمده است را میخوانیم:
پروفسور محمدتقی زهتابی ستارهای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید
· اورین مقدم
اولین روز زمستان سال 1377روزی بس حزنانگیز برای جامعۀ علمی کشور و مردم آذربایجان بود. چرا که در چنین روزی آذربایجان یکی از فرزندان برومند و دانشمند خود را از دست داد و در غم از دست دادن او در ماتم و عزا نشست. آری در آخرین روز پاییز سال 1377، پروفسور محمدتقی زهتابی ادیب و مورخ بزرگ آذربایجانی در خانۀ شخصی خویش در شبستر چشم از جهان فرو بست و دار فانی را وداع گفت.
اینک در آستانۀ سالگرد درگذشت آن عالم فرزانه، شرح حال مختصری از زندگی و آثار آن مرحوم ارائه میگردد.
* * *
پروفسور محمدتقی زهتابی (کیریشچی) در 22 آذر ماه سال 1302ه.ش در «چای محلهسی» شهر شبستر در خانوادهای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش با زهتابی خرج عایله را در میآورد. در شش سالگی به کمک خواهرش در مکتب قرآن بانوان، قرائت قرآن و خواندن متون ترکی را یاد گرفت. چنانکه خودشان میگفتند در خانه، ایشان را بالای کرسی مینشاندند و همه دور کرسی جمع میشدند و او برای فامیل کتابهای داستان قرائت میکرد.
در سال 1309 وارد مدرسۀ دولتی جدید التاسیس شبستر شد و بعد از شش سال در سال 1315 تحصیلات ابتدایی خود را به اتمام رساند. پس از آن به وسیلۀ پدر از رفتن به مدرسه منع گردید و بدین ترتیب به مدت دو سال به کار کشاورزی و زهتابی پرداخت و سپس به خاطر علاقهای که به آموختن داشت، به صورت پنهانی به تبریز نزد برادرش رفت و تا سال 1320 به مدت سه سال در دبیرستان فیوضات تا کلاس نهم درس خواند. پس از آن وارد دانشسرای پسران گشته، در مدت دو سال آن مقطع تحصیلی را نیز با موفقیت به اتمام رساند. طی سالهای 23 و1322 در دبیرستانهای رشدیه و ادب تبریز به تدریس مشغول شد. در طول سال های 24 ـ 1320 در کلاسهای حاج یوسف شعار زبان عربی و در کلیسای کاتولیکها زبان فرانسه را به خوبی یاد گرفت. در سال 1325 که دانشگاه تبریز به وسیله حکومت ملی آذربایجان تاسیس شد، استاد در دانشکدۀ ادبیات آنجا پذیرفته شده و به عنوان یکی از دانشجویان اولین دوره در آن دانشگاه مشغول تحصیل شد.
پس از انحلال حکومت دموکرات آذربایجان به وسیلۀ نیروهای ارتش پهلوی، استاد در سال 1327 برای فراگیری علم و تحصیل در زمینۀ ادب و تاریخ زبان ترکی به صورت قاچاقی وارد شوروی گردید.
در آنجا با اشارۀ حزب توده و رهبران فرقۀ دموکرات به دو سال زندان محکوم شده، به سیبری فرستاده شد. بعد از تحمل سه سال زندان در سیبری به دوشنبه تبعید گردید و سرانجام پس از سه سال تبعید توانست خود را به باکو برساند و در دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه دولتی باکو مشغول تحصیل گردد.
همچنین از همین سال به عضویت هیأت علمی دانشکدۀ خاورشناسی باکو در آمد و در آن دانشکده به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. در سال 1969 با دفاع از تز دکترای خود با عنوان «زندگانی و خلاقیت ابونواس» مدرک دکتری گرفت و سه سال بعد موفق به اخذ لقب دوچنت شد. در همین سالها با خانم دکتر خاور اسلان محقق زبان و ادبیات آذربایجانی ازدواج نمود که حاصل این پیوند دو فرزند به نامهای بابک و آذر بود.
در طی سالهای اقامت در باکو و شوروی به دلیل مخالفت رهبران فرقۀ دموکرات آذربایجان، موفق به چاپ هیچ یک از آثار خود نگردید. سرانجام در سال 1350 از شوروی خارج و به عراق و بغداد رفت و در دانشگاه بغداد به تدریس «زبان دیرین ترکی» و «زبان فارسی» پرداخت. در سال 1357 به دلیل پدید آوردن آثار علمی فراوان مفتخر به دریافت لقب پروفسوری از دانشگاه بغداد گردید. در طی سالها اقامت در بغداد، استاد به دفعات مسافرتهایی به آلمان نیز داشتند و در آنجا نیز مشتاقان علم و ادب از گنجینۀ دانش بیکران ایشان بهرهمند میشدند.
اما آنچه در طی این سالها قلب استاد را به درد میآورد، فراق و دوری از وطن بود. ایشان که هدفش از سفر به خارج از کشور به دست آوردن علم و دانش به خصوص در زمینۀ ادب و فرهنگ آذربایجان ـ چیزی که با توجه به دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی به دست آوردنش در ایران غیر ممکن بود ـ و انتقال آن به مردم سرزمینش بود، حال آن شایستگی را در خود میدید که به آغوش وطن بازگردد و سینههای تشنۀ طالبان علم را از دانش خود سیراب گرداند.
وقوع انقلاب اسلامی، این امکان را برای استاد به وجود آورد. دیگر آن خفقان قبلی از بین رفته بود و او میتوانست در کنار مردم سرزمینش قرار گیرد. به همین خاطر در پی نوشتن تقاضایی برای ورود به کشور و موافقت با آن، استاد در اوایل سال 1358 وارد کشور شد و از همان سال با ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز با عنوان استادی به تدریس زبانهای ترکی و عربی مشغول گردید. اما متاسفانه دو سال بعد به بهانههای واهی و در عین بیگناهی به چهار سال زندان محکوم و پس از آزادی از زندان نیز از تدریس در دانشگاه محروم گردید. بدین ترتیب استاد بار سفر بسته، رحل اقامت در خانۀ آبا و اجدادی خود در شبستر افکند و در آنجا مشغول مطالعه و بررسی و تحقیق و نویسندگی شد.
سرانجام نیز در آخرین روز پاییز سال 1377 در حالیکه تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود، در اثر سکتۀ قلبی (؟) در پشت میز مطالعه جان به جان آفرین تسلیم کرد.
مراسم خاکسپاری آن عزیز از دست رفته با شکوه زیاد و با حضور بسیاری از شخصیت های علمی ـ فرهنگی آذربایجان در شهرستان شبستر انجام گرفت و بدین ترتیب مردی که تمام عمرش را در راه اعتلای وطن و ملت گذارده بود، به خاک سپرده شد. هرچند که یادش برای همیشه در قلوب مردم آذربایجان زنده خواهد بود.
نگاهی به خصوصیات رفتاری و آثار قلمی پروفسور محمدتقی زهتابی :
خصیصهای که همگان در استاد به وضوح میدیدند، جواندل بودن ایشان بود. وی با آنکه در اواخر عمر 75 سال از سنشان گذشته بود، ولی بسان جوانی 20 ساله پر شور و شوق بود. خستگی را نمیشد در چهرۀ ایشان دید. رفتارشان به خصوص با جوانان چنان بود که هرکس کمی با او همصحبت میشد مجذوبش میگشت. به دلیل همین مجذوبیتشان محبوبترین فرد در بین دانشجویان و جوانان آذربایجانی به شمار میرفت.
زندگانیش بسیار بسیار ساده بود. نه در خانهاش و نه در پوششاش و نه در هیچ جای دیگر نشانی از تجمل نمیتوانستی پیدا کنی. بسیار ساده و بیریا میزیست و به این سادگی نیز افتخار میکرد.
هیچگاه بسان بعضیها در مقابل سئوالی که جوابش را نمیدانست، از خود جوابی در نمیآورد و میگفت : میگردم و پیدا میکنم. عدم پیشرفت ملل شرق را در عدم ایجاد محیطی مناسب برای اقوام مختلف جهت برخورداری از حقوق ملیشان میدانست و معتقد بود تا زمانی که این چنین محیطی ایجاد نگردد، آن استعدادهای طبیعی که در مردم مشرق زمین نهفته است هیچگاه به منصۀ ظهور نخواهند رسید.
استاد در زمینههای مختلف علمی ـ ادبی صاحب نظر بودند. ایشان با آنکه مورخی توانا بودند، شاعری پر قریحه نیز بودند. در عین حال در ادبیات ترکی نیز از همگان سر بودند. استاد به پنج زبان ترکی، فارسی، عربی، روسی و فرانسه احاطۀ کامل داشت و در جاهای مختلف به تدریس این زبانها پرداخته بود. در زمینه شعر، اشعار بسیاری از ایشان چاپ شده است بمانند : «پروانهنین سرگوذشتی» (سرگذشت پروانه ـ بغداد)، «باغبان ائل اوغلو» (نگاهی به حرکات مشروطه و انقلاب پرشور مردم ایران به خصوص آذربایجانیان و تبریزیان در مقابل استبداد و استعمار و بررسی زندگانی یکی از قهرمانان و سرداران جنگهای 11 ماهه تبریز به نام حسین خان باغبان به صورت شعر ـ بغداد)، «چریک افسانهسی» (افسانۀ چریک ـ بغداد)، «بذ قالاسیندا» (در قلعۀ بذ ـ برلین)، «بختی یاتمیش» (بخت خوابیده ـ بغداد)، «هستی نسیم»(بغداد)، «شاهین زنجیرده» (شاهین در زنجیر ـ تبریز)، «باغبان ائل اوغلو» (تکمیل شده ـ تبریز) و ...
اشعار استاد یکی از بهترین و پرمعناترین نمونههای شعر ترکی معاصر هستند و ایشان را میتوان در زمینۀ شعر یکی از شاعران برجستۀ قرن حاضر در حوزۀ زبان ترکی خواند.
استاد در زمینۀ ادبیات ترکی آذربایجانی دارای علمی سرشار و دانشی فراوان بودند، طوریکه شاگردان بسیاری علاوه بر ایران در خارج از کشور منجمله جمهوری آذربایجان، ترکیه، آلمان، سوئد و ... داشتند. ایشان را میتوان بزرگترین ادیب زبان ترکی در ایران در سدۀ اخیر دانست، چرا که خدمات بسیار ارزندهای در این زمینه انجام دادهاند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
ـ تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی بعد از ورود به ایران تا پایان عمر ـ در طول این 20 سال ایشان هزاران شاگرد در ساحۀ ادبیات پروراندند که اینک هر یک برای خود عالمی هستند.
ـ تحریر و چاپ آثار ارزشمندی در مورد زبان و ادبیات منجمله : «زبان آذری ادبی معاصرـ آواشناسی، قواعد نگارش» (تبریز)، «موعاصیر ادبی آذری دیلی ـ سس، صرف» (تبریز)، «علم المعانی ـ لکسیکولوژی» (تبریز)، «قوی اولسون اون» (مجموعه حکایات ـ تبریز )، مقالات متعدد در روزنامهها و مجلات مختلف از جمله وارلیق، امید زنجان، پیام اورمیه و... ، «قواعد الفارسیه» (به زبان عربی ـ بغداد) و ...
با وجود مطالب بالا، تخصص استاد در زمینۀ تاریخ بود. از ایشان دو اثر در زمینه تاریخی به چاپ رسیده است : «جنایات 2500 سالۀ شاهان» (بغداد)، «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی» (تاریخ دیرین ترکان ایران ـ جلد اول ـ از ماقبل از تاریخ تا حملۀ اسکندرـ تبریز)
کتاب اخیر که چند ماه پیش از درگذشت استاد از زیر چاپ خارج شد و به دست مشتاقان رسید مهمترین اثر چاپ شدۀ ایشان است. همانطور که میدانیم در زمان رژیم طاغوت به دلیل وجود افکار نژادپرستانه در خاندان پهلوی، وجود تبار ترک در ایران از سوی دولت و عالمان وابسته به آنان انکار میگردید. حال آنکه قضیه هیچگاه چنین نبود و ترکان در تاریخ از اولین آفرینندگان تمدنهای بشری به شمار میآیند. در این کتاب 870 صفحهای اقوام از لحاظ زبان شناختی به سه گروه عمده تقسیم شدهاند : التصاقی، تحلیلی (قالبی) و هجایی. التصاقی مانند ترکی، فنلاندی، مغولی ـ تحلیلی مانند فارسی، انگلیسی، عربی ـ و هجایی بسان چینی.
استاد که در نوشتن این کتاب از منابع مختلفی به زبانهای مختلف سود بردهاند، ثابت نمودهاند سومریان که اولین پدید آورندگان تمدن بشری به حساب میآیند، التصاقی زبان بودهاند و زبان آنها صورت قدیمی زبان ترکی آذربایجانی امروزی است. همچنین در این کتاب در مورد اقوام متعددی که قبل از آمدن اقوام هند و اروپایی به ایران، در این سرزمین میزیستهاند بحثهای فراوان و دلپذیری انجام گرفته و با استناد به منابع متعدد ثابت گردیده که زبان همۀ آن اقوام (اقوامی که در آذربایجان و غرب ایران میزیستهاند) التصاقی بوده است. از این اقوام میتوان ایلامیها، قوتیها، لولوبیها، اورارتوها، کاسسیها، اوتیها، مانناها و سرانجام مادها را نام برد. این کتاب حاوی مطالب بسیار مهم تاریخی است و بحثهایی که در آن رفته و نظریاتی که در آن ارائه شده بسیار نو و بر اساس منطق و اسناد هستند.
البته آثاری که در بالا از آنان نام برده شد تنها حدود یک چهارم آثار نوشته شده توسط پروفسور زهتابی هستند و بقیۀ آثار ایشان هنوز به زیور طبع آراسته نشدهاند.
(توضیح : بعد از نگارش این نوشته، یعنی در طی شش سال گذشته بسیاری از آثار قلمی پروفسور زهتابی به وسیله مرکز نشر آثار استاد و با همت شاگردان ایشان چاپ شدهاند که از بین آنها میتوان به «ایران تورکلرینین اسکی تاریخی ـ ایکینجی جیلد»، « آذربایجان تورکجهسینین نحوی»، «علی آغا واحیددن خاطیرهلریم» ،« شاهین زنجیرده» و ... اشاره کرد.)
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


